مثل خواب یک روز در میانه تابستان
انگار که از آغاز ،چیزی ،اسمی ،چه می دانم ،هیج مشگلی به اسم من نداشته ای
با اینکه همیشه حتی از تصور آن همه پله می ترسیدم پایین آمدم
گامهایم را از رفتن های بی خداحافظی و پی در پی تو پر می کنم
و تو با تمام ناخنهای بلندت روی رگهایم پنجه می کشی
و دیگر در هیچ مکانی
در هیچ ساعتی از تو خبری نمی رسد ،
و من حتی به عقربه ساعت هم نگاه نمی کنم
و همچنان از تو خبری نمی رسد
و من این بار مثل همین زمستان یخ حتی یک قطره اشک هم نریختم و نمی ریزم
عیب ندارد سرخی من از تو زردی تو از من
تو خیالت راحت
دیگر این بار فهمیدم که به رفتن بی خداحافظی تو عادت کنم
برای همین است که مشتم را باز کردم تا همه خاطراتم بیرون بریزند
و برای همین است که این بار حتی دیگر گریه هم نکردم
برو فقط همین............
از چی بگم
ازعشقم که رفت یا کساییکه دیدم و نتونستم حسی بهشون داشته باشم؟
یک سالو نیم شد-عمر آدم چه زود میگذره-کاش میشد زندگیرو رستارت کرد-شاید اونموقع می تونستم موفق تر بشم
خب تو که مارو فراموش کردی
بهرحال از گله کردن چیزی عایدم نمیشه-الان یه جایی تو مایع های آخردنیا بعنوان یه نقشه بردار کار میکنم و میخوام روزی برسه که خودمو بازنده ندونم
وقتی خشبختی رو پیدا کردم سفت میچسبمو ولش نمی کنم
واسه همین همیشه به یادمی.مگه نه؟
چه قوت قلبی دادی.اما لازم به دروغ گفتن نبود
تو که تصمیم منطقی گرفتی و منطق میگه بودن با من خوب نیست یه حس قوی بهم داره میگه اشتباه بزرگی کردی
دیگه حوصله گله کردن و نقش یه عاشق که تا ابد به پای عشق بی معرفتش می مونه رو ندارم
از همین جا می خوام هر حسی بهت دارم رو از یاد ببرم و بشی مث بقیه آدما که در روز از کنارم رد میشن
بی قرارم.ادکلن رو گرفتم و خودمو باهاش شستم.مادرم گفت چیکار داری می کنی؟حیف نیست؟
گفتم می خوام خوشبو بشم.
مادرم نمی دونه می خوام این ادکلن و هر چی که از تو دارم زودتر تمام بشه.
یه روزی یکی می گفت که عطر و ادکلن شگون نداره کادو بدی .بهم می خوره.
یعنی راست می گفت؟
احتمالا اگه هر چیز دیگه هم می دادی الان نبودی.
شاید بهتر بود یه قول بهم می دادی.
این روزا اتفاقای عجیبی می افته.آدمایی رو می بینم که خیلی مدت پیش رفته بودن.
فکر کنم دیگه آدم خوبی نباشم.
فلك نصيبمون شد
ساده ساده بوديم
كلك نصيبمون شد
دنبال يه حقيقت
تو آينه ها مي گشتيم
اما تو قاب گريه
ترك نصيبمون شد
نمي دونم چرا اين حسو دارم كه يه روز پشيمون ميشه.چه فايده.
با نگاه مات و بي روحم بعد از اين همه مدت بطرف دانشگاه مي رفتم.كه يهو يه ريو سفيد ديدم.ياد تو افتادم.نمي دونم تازگي چرا اينقدر ريو سفيد مي بينم و خدا مي دونه چه حالي مي شم.اشك از چشمام جاري شد كه يدفعه گفتم بهتره مثبت فكر كنم.نيش خندي براي لحظه اي اومد گوشه لبم.
گفتم خدارو شكر كه اون پرايد سفيد يا سياه نداشت.وگرنه بجاي روزي 60بار روزي 1000بار مي مردم.
هنوزم دوستت دارم.حتي نتونستم آرزو كنم پشيمون بشي.اين روزا فقط آرزو مي كنم كه اين زندگي زودتر تمام بشه.از وقتي رفتي ديگه دوستي ندارم.مي دونم ديگه نمياي.اما بازم شبا به گوشيم نگاه مي كنم كه هيچ اس ام اسي از طرف هيچ كس توش نيست و من تو نوار بدشانسي هستم.بقدري روم تاثير گذاشته كه آدما ازم فاصله مي گيرن.حق هم دارن.هيچ كي غم رو دوست نداره.تو هم خوب كاري كردي رفتي.
حتما دوست داشتني نيستم كه حالا اينقدر تنهام.
چقدر دلم مي خواست كه امسال اولين كسي باشم كه تولدتو تبريك مي گم.آخه بهت قول داده بودم.اما اون مال فيلماست.مي دونم اگه اس بدم يا زنگ بزنم ناراحت مي شي.
چند بار اومدي ديدنم؟چند بار زنگ زدي؟بگو بايد چيكار مي كردم؟اشكال من چي بود؟حالا ميفهمم چرا هر وقت مي گفتم مي خوام تا آخر دنيا باهات بمونم ناراحت مي شدي.حالا مي فهمم چرا اون شب گفتي فعلا بمون.خيلي بي رحمي خيلي سنگ دلي.بد ضربه اي زدي.خيلي دوستت داشتم.سنگ صبورم بودی.اما واسه تو بي ارزش بودم.هر چند مي دونم اين وبلاگ رو هم مث خودم فراموش كردي.اما كاش حرفامو ميشنيدي.حتي فرصت ندادي درست و حسابي خداحافظي كنيم.
اميدوارم پول بتونه جاي عشق و بگيره اگه نتونه تو باختي.
با دلي پر از غصه و درد مي خوام از اين اطراف برم اگه کارم جور بشه.خدا حافظ دوستان
سلام.هنوز زندم.گاهی نا امید میشم-گاهی به ته خط می رسم.گاهی بفکر تسلیم شدن مقابل این زندگی به سرم می زنه اما هنوز رو پاهام واستادم و دارم تلاش می کنم-خیلی مدته به کسایی که اومدن و رفتن فکر نمی کنم.اتفاقا چه بهتر شد که نیستن چه حالا واقعا راحتترم.
دیگه مث قبل حسش رو ندارم هر لحظه بیام نت و بنویسم-خستم.از چیزایی که نمی شه گفت و از چیزایی که میشه گفت ولی ارزش گفتن رو نداره.
راستی الان دانشگاه می رم.رشته سخت افزار.اینقد کار و درس بهم فشار میاره که دیگه فرصت فکر کردن به اتفاقات گذشته رو ندارم.
نمی دونم چی پیش میاد اما هر چی که باشه می خوام پاش وایسم.